تبليغاتX
راهی به بلخ ( بخدیم سریرام اردو درفشام)

راهی به بلخ ( بخدیم سریرام اردو درفشام)

تاریخ بلخ از آغاز تا دوره نو و نوشته های نویسنده درباره آثار تاریخی به جا مانده

توصیف بلخازنظرجغرافیانویسان اسلامی

به نام ایزد بخشاینده و بخشایشگر

"بلخ قصبه ای است دلگشا، پر نعمت، بهشت خراسان و همانند شهر هرات و دمشق است، جوی ها در کوچه هایش روان، باغ و درختان همه جا را پوشانیده است. مردمش به دانش و ارجمندی زبانزد هستند، انبار فقه، پایگاه مردانگی، مرکز گذشت است. بازارهایش زیبا، میوه هایش شگفت آور، کالاها ارزان، آبها سبک می باشند... . تخت گاه سند و فخرآور آن سوی است، ولی از جاده به دور افتاده، راهش دشوار و ملال آور است. در بزرگی همگام بخارا ولی خانه هایش همانند خانه های دندانقان است. دامن دیوارهایشان را با گچ سفید کرده اند، جامع در میان بازار است با پله کانی استوار، به آن پایین می رود. مرفه و زیبا و دامن دیوارهای جامع را با چوب تراشیده پوشانیده اند. در بیرون آن ربض آباد است با هفت دروازه... . نهری بزرگ دارد و دورادور شهرک خندقی است و همه ساختمانها از گل می باشند". (احسن التقاسیم مقدسی)

        واعظ بلخی گوید: "... اهالی بلخ با آنکه حلیم و دمساز و کریم و بردبارند، در مذهب به غایت صلابت و مهابت بودند... . در کل حوادث توکل و اعتماد بر خالق خویش داشته اند و در هیچ مهمی به غیر حق رجوع روا نداشته اند و زمام اختیار و عنان مراد به دست قضا و قدر باز گذاشته اند... . دوستی غربا و تیمار حال ایشان را به مثابتی مرعی داشته اند که در اهل صلاح و تربیت علما و اخلاق حمیده و افعال پسندیده از عادات ستوده ایشان بوده و خواص و عوام ایشان اغلب فقیه متدین بوده اند، در سخن و عبارت شیرین و در ترکیب عربی و استعارات و دقایق و غوامض، ید بیضا می نمودند و جمله علوم دانستندی فقرا و مساکین به هیچ روی ضایع و جایع نماندندی، از جهت آن که اهل این شهر به خیر و صدقات معروف بودند...".

        هم چنین زین العابدین شیروانی در ریاض السیاحه گوید:

        "... مردم بلخ سفید رخسار و از متاع حسن برخوردارند، سکنه شهر و قراء فارسی گوی و اُیماقات آن ترک زبان قریب سی هزار خانه دارند، از طوایف ازبک و جغتای که در جوار آن سکونت دارند همگی شمشیر زن و تیر انداز و نیزه گذارند، عامه مردمش مهماندوست و غریب پرور...".

 

 

        شعری در وصف بلخ است منشی محمد یوسف شبرغانی مؤلف کتاب تذکره مقیم خانی.

            بـلـخ کــه شـهـری بـود ام الـبـلاد        راه تــزلــزل بـــه اسـاسـش مــبــاد

            در صـفـت قـلـعـه ایـن بـی مـثـال       کـــوتـــهـــی آورده کـــمــنـد خـیـال

            گـشـتـه زبـان کنگره بر شهر بند        تــا کــه زنــد طــعنه بــه چـرخ بلند

            پـیـر فـلـک سـوی فـرازش اگــر       قـامـت خــود راسـت کـند در نـظـر

            گـاه تـمـاشـا بـه یـقـیـن کز شتاب        از ســــرش افـــتـــد کــلــه آفــتــاب

            سـبـزه لـب خـنـدق او رسـته بین        بـــهـــر چـــرا کــردن گــاو زمـیـن

           دسـت فـلـک از مـه نـو تازه اش         حـلـقـه فـکــنده است بـه دروازه اش

           مـیـخ نـجـوم از پــی تـعـمـیـر او        کــاهــکــشــان طــره زنــجــیــر او

           آبــد ه  از کاشـــی او ذره  وا ر        در نظریم  طارم  نیلــــــی  حصـــار     

            آب و هـوایـش بــه گلستان کشت        آب حــیــات اسـت و هـوای بـهـشت

           در نـظـر از نـعـمـت بـسـیـار او        هــــر طــــرف آراســـتــه بـازار او

          جــان ارم ســوخـتـه داغ اوسـت         خـــلــد بـریـن شـیـفـتـه بــاغ اوسـت

          نخل چنارش که برافراشته است          دســت دعا جـانـب حـق داشته است

          حـوض ورا مـاهـی سیمین عذار          هــمـچـو مــه نــو بــه سـپـهـر دوار

          مـوج ذلالـش ز کـف سـلـسـبـیـل          پـنـجـه زنـد بـر رخ دریـای نیل... .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 15:28  توسط سید رضا حسینی  | 

در آمدی برپیشینه موضوع

 بلخ شهریست نامی که هرکسی در این قلمرو با نام آن آشنایی دارد بلخ امروز که شهری کوچک درکنار کلان شهرمزارشریف قرار گرفته قبل از اینکه در قلمرو کشور تازه نام نهاد افغانستان قرار بگیرد درمحیطی بزرگتر قرار داشت و خود زمانی به عنوان شهری بسیار بزرگ ، پیشرفته با مردمان گوناگون  به عنوان پایتخت شاهان مطرح بوده است . بلخ امروز که ریشه در نامی بختریش (بنابر کتیبه داریوش در بیستون ) دارد مهد دیانت مزد یسنا است خاکیست مقدس که اول بار پیامر بزرگی ایران باستان زرتشت آشو در آن برای اصلاح امور آغاز  به رسالت خویش کرد و مردم را بسوی پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک دعوت و از پلیدی ها منع و بر مبارزه با اهریمن تاکید کرد . بلخ آنقدر مورد توجه بود که در اوستا با کلمات بخدیم سریرام  اردو درفشام ( بلخ زیبا با درفشهای افراشته ) آمده و جزی اولین سر زمین های مزدا آفریده است . رود خانه پر تلاطم دائیتا نیک ( آمو دریا ) که از کنار آن میگذرد آنقدر مقدس بود که فرشته موکل آن اردوی سور اناهیتا است ، این شهر و تمدن غنی آن آنقدر در دنیای قدیم پر آوازه بود که توانست در تمدن هخامنشی که خود بر گرفته از بین النهرین ، یونان ، مصر ، و آمیزه ای از فرهنگ های بومی بود تاثیر کند تا آنجا که سمبولهای اساطیری باختری در هنر هخامنشی ظهور کرد که هنوز در آثار تخت جمشید میدرخشند .  بدلیل عظمت آن کوروش کبیر پس از فتح سرزمین های اطراف خود ، خویشتن را مجبور به تصرف آن میدید و آنرا همپای بابل ، لیدی ، سارد میشمرد ، پش از کوروش بسیاری از شاهان هخامنشی در واقع شاهزاده گانی بودند که ابتدا در باختر حکم رانی کرده بودند . در زمان تهاجم الکساندر پناهگاهی بود که داریوش سوم را بسوی خود کشید اما اجل او را مهلت نداد . با امدن الکساندر شاه مقدونی و سپهسالار یونان به باختر و باقی ماندن عده زیادی از سربازان ، سرداران و مردمان یونانی و مقدونی فصل جدیدی در تاریخ آن گشوده شد  که با ادامه حکومت اخلاف یونانی در باختر تمدن ایندوگریک یا یونان باختری بوجود آمد . سپس همین تمدن پشتوانه تمدن گریکو بودیک گردید که آئین بودایی رشد و تعالی خود را به باختر مدیون است . باختر سرزمین بود با انواع اندیشه ها و آزادی آرأ و مرکز مدنیت شرق . با آمدن اعراب تمام هستی خود را از دست داد و برای مدت دو قرن پایمال سم ستوران شد و مردمانش بی رحمانه قتل عام شدند و زنان و کودکانش مانند برده گان در بازار ها فروخته شدند . سر انجام موجی از خشم مردم نسبت به حاکمان ستمگر از بلخ و مرو و تمام خراسان بوجود آمد که به هدایت و سرداری ابو مسلم ( بهزادان فرزند ونداد هرمزد ) خراسانی طوماری امپراتوری اموی را در هم پیچید . در عهد خلافت عباسی یکی از مناطق مهم محسوب میشد و خاندانی از بلخ زمام امور را بدست گرفت هرچند که از سوی آنها ناجوان مردانه از بین رفتند ولی شگوفا ترین دوره خلافت عباسی دوره وزارت خاندان برمک بلخی بود . بلخ پس از اسلام در واقع تمدنی بصورت تمدن مزدایسنی  و بودایی با افکار مانوی و اندیشه های دیگر را بدنیا اسلام عرضه کرد و دانشمندان و عرفا و شعرایکه از این سرزمین برخواستن از هیچ بوم دیگر یافت نشدند . در حقیقت بلخ جایست که زبان امروز ما یعنی پارسی دری از آن نشأت گرفته و نیز بسیاری از اسطوره ها ما . بلخ در دوره حکومت های مستقل از اعراب حایز اهمیت بسیار بود تا اینکه طوفان صحرا های گوبی آنرا از بیخ و بن برکند و چون باردیگر کمر راست کرد تند بادی از ثمرقند آنرا طوفید و آخر بار باد های سهمگین جنوب شعله حیات آنرا خاموش کرد . و حال بلخی بامی و شهر گزین آن قبه الاسلام و مروارید شرق تبدیل به یک شهر کوچک گردیده که گویی همه چیز را فراموش کرده و هیچ زمزمهء آشنائی به گوش نمی رسد .وگلبانگ عاشقانهء عرفا و و زمزمه شاگردان مدارس و صدای زنگها و غریومردان نورده و آواز بوق و کرنا در میان خاکها مدفون گردیده وشنیده نمیشود ، تو گوئی که هیچ بلخی نبود و اگر ویرانه های نیم ایستاده آن نمی بود فکر می کردی که بلخ فقط یک روئیا بود .

سید رضا حسینی (مهندس حفظ و ترمییم آثار تاریخی بلخ )

تمامی مطالبی که در این وبلاگ می آید از کتاب تاریخ بلخ تالیف : سید رضا حسینی می باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 15:3  توسط سید رضا حسینی  | 

نام بلخ

 در ادبیات سانسکریت به شکل (بالهیکه) آمده است اصل و ریشه این کلمه (بهلی یا با باهلی) است البته نگارنده این کلمه را در مسکوکات یونان باختر به شکل (باهلو) خواندم .در اوستا به نام بخدی آمده که با  صفت (بخدیم سریرام اردو درفشام )آمده وجزء سرزمین های مزدا آفریده است . در پهلوی بامیک صفت آن است . که به معنی درخشان و باشکوه وزیبا و روشن آمده و بنابر عقیده پرفسور دارمستتردرزند اوستا ریشه این کلمه (بامیه) است که  به معنی درخشان است . بختری در اوستا (بخگی) است و این واژه درپارسی میانه بخل و در پارسی دری بلخ شده و در فرس قدیم در زمان هخامنشیان در کتیبه داریوش بزرگ در بیستون (بختریش و بختریا) آمده و در ایلامی (بکه شی اش ویا بکتوری ایش) خوانده شده و نیزدرزبان آکادی که آنهم بصورت خط میخی است بصورت (باهاتر) آمده و در یونانی بکترا آمده است و از آن بکتریا ساخته شده است . در زبان چینی بلخ را (باهی هی) وبنابرگفته هیوان تسنگ زائر چینی       که درسال شش صد و بیست ونه میلادی که به بلخ آمده بود (پوهو )نامیده شده است  ودر تاریخ هان وی بصورت کشور (تا هیا ) آمده است البته بیشتر این نام به بدخشان  گفته می شد(نگارنده ). یونانیان بلخ را به صفت (پیلوتیمی تیوس یا پولی تیمی تیوس)    می نامیدند که به معنای گرانبها ترین است . یعنی گوهر ایران . در نوشته های موسی خورنی مورخ ارمنی که در قرن پنج- شش میلادی می زیسته از بلخ با نام  (باهلی)یاد شده است . درکتاب وندیداد در فرگرد اول آمده است:کشورهای آریائی واقع درشمال و مشرق ایران باستان یا ائیرئیانه وئیج : سغد،مرو، بخدی و...است ودر قسمت هفتم میگوید:چهارمین کشور با نزهت که من اهورا مزدا آفریدم بلخ زیبا با درفش های بر افراشته است . اهریمن پرمرگ بر ضد آن مورچه و سوراخ مورچه پدید آورد . 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 14:29  توسط سید رضا حسینی  | 

رضا در کنار یادبود شاپور ساسانی در بغلان (بگ لانگو

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 16:56  توسط سید رضا حسینی  | 

مسجد نه گنبد- مدرسه سبحانقلیخان-تن چهل دزد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:50  توسط سید رضا حسینی  | 

به نام اهورا

ای اهورا مزدا،همان که تورا با دیده دل نگریسته و در قوه ادراک خود یافتم، که تویی سر آغاز، که تویی سر انجام،که تویی پدر منش پاک،که تویی آفریینده راستی، که تویی داور و دادگر.     (یسنا ۳۱- قطعه ۸)

نوید می دهیم، ستایش به جا می اوریم آفریدگار هستی ده، دانای بزرگ روشنایی بخش پرشکوه را ،آفریدگاری که بزرگترین ،زیباترین ،استوارترین ،خردمندترین و بهزازترین است. آنکه از راه راستی برترین و دانایی و آگاهی بیشترین و با بخشایشی مینوی مارا آفرید و به پیکر دراورد و پرورانید.

               (یسنا ،هات ۱ بند ۱)  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 14:57  توسط سید رضا حسینی  | 

دیوار بلخ _ منار زاهدان بلخ _ بقایای معبد نوبهار در بلخ

.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 14:52  توسط سید رضا حسینی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 14:15  توسط سید رضا حسینی  |